همه چیز و هیچ چیز
ولی... امروز یه دفعه احساس کردم دلم واسه اینجا خیلی تنگ شده... همیشه فکر میکردم که راحت می شه گذشته رو فراموش کرد...ولی الان میبینم که راحت نیست...با دیدن این وبلاگ خیلی چیزا دوباره برام زنده میشه...چیزایی که دوست ندارم حالا حالاها فراموششون کنم! 2_همیشه دلمون واسه چیزایی تنگ میشه که یه زمانی تجربشون کردیم و اونا رو دوست داشتیم! ولی من دلم برای چیزی تنگ شده که هیچ وقت تجربش نکردم:
1_می خواستم دیگه اینجا ننویسم!!! سه ..چهار ماهی هست که سراغش نیومدم!
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت
22:29 توسط رکسانا| |
| Design By : Night Skin |

