تبليغاتX
همه چیز و هیچ چیز - سردرگمی


همه چیز و هیچ چیز





















گاهی در زندگی شرایطی به وجود میاد که کاملا تو رو گیج میکنه! در این شرایط انتخاب اینکه واکنش یا راه و شیوه ی درست چیه خیلی سخت میشه! حتی وقتی بعدها اون موقعیت خاص رو به خاطر میاری هنوز نمیتونی تشخیص بدی که راه و شیوه ی صحیح کدوم بود!

این جور مواقع هست که تازه درک می کنی :

چقدر محیط و ادمای اطرافت رو کم میشناسی...!

چقدر چیزا برای تجربه کردن وجود داره که تو هیچ کدوم از اونا رو هنوز تجربه نکردی!

و اینکه چه اتفاقایی ممکنه در زندگیت بیفته که حتی نمی تونی فکرش رو بکنی!

و در نهایت ....چقدر درباره ی این زندگی کم می دونی!

خیلی از ادمهای بزرگ رو می شناسی...سرگذشت خیلی از اونا رو توی کتابای مختلف خوندی....

خوندی که چه جوری با شرایط سخت زندگی دست و پنجه نرم کردن و با تلاش و تفکر صحیح به اون چیزی که می خواستن رسیدن...

اما اونا از کجا راه موفقیت رو میشناختن؟....از کجا میدونستن راه درست کدومه؟

یعنی اونا زیاد می دونستن؟ یا صرفا در زندگیشون زیاد موقعیت های خاص رو تجربه کرده بودن؟

پس برای پی بردن به خیلی از مسائل زمان لازمه...!

بعضی از این ادم های بزرگ از نظر تفکر از زمان خودشون پیشی گرفته بودن...خیلی جلوتر از زمان خودشون فکر می کردن...حتی بعد از گذشت سال ها درک تفکراتشون اسون نیست!

چندتا سال اینجا برات مطرح میشه!

چون این ادما از زمان خودشون جلوتر بودن ادمای بزرگی بودن یا چون بزرگ بودن از زمان خودشون پیشی گرفتن؟

ایا برای موفق شدن صرفا باید ادم بزرگی بود؟

اصلا بزرگ بودن به چه معناست؟

ایا ادم های بزرگ در زندگیشون همیشه با تفکر صحیح به نتیجه ی دلخواه رسیده بودن یا خیلی از چیزا تصادفی در زندگی اونا اتفاق افتاده؟

آیا........

..........

و در اینجاست که حسی پیدا می کنی که به اون می گن .....

سر در گمی

نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 11:56 توسط رکسانا| |


Design By : Night Skin